تبلیغات
بچه لوتی های ولایت - درد و دل اقای غلام.الف از عشق های ناکام و مشکلات ازدواجش
بچه لوتی های ولایت
اینجا پاتوق بچه شیعه های جان بر کف امام خامنه ای است
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


سربازان ولایت اهم از بچه حزب الله هایی و لوتی های با غیرت هست به همه ی تفاوت های ظاهری اما یک چیز مشترک و آن علاقه به اسلام و ولایت و عشق به امام خامنه ای است

مدیر وبلاگ : حامی یار
مطالب اخیر
نویسندگان
آقای غ.الف  از دغدغه های خود در رابطه با ازدواج برای بچه لوتی های ولایت می گوید امید است  درد و دل های اقای غ.الف به گوش مسئولان فرهنگی و خانواده های مسلمان ایرانی برسد.
غ.الف:من کسی هستم که خدا مرا هدایت کرد قبل از این یک گذشته ی بسیار بدی داشتم که از آن می گذرم من مدت هاست یا بهتر بگم چند سالی است که قصد ازدواج در سر دارم  در دانشگاه هم خیلی تلاش کردم  اما نشددر ادامه توضییح میدم که چرا ؟
من همان طور گفتم یک جوانی هستم که زندگیم دو بخش داشت و دارد یک بخش جاهلیت و یک بخش حیات معنوی .الان عقاید مذهبی دارم و به مادرم حضرت فاطمه س خیلی علاقه دارم .
من در ترم اول دانشگاه برای اینکه به گناه نیفتم قصد ازدواج داشتم با یک خانمی که چادری بود و در کتابخانه دانشگاه کاراموزی می کرد ولی به خاطر اختلاف سنی زیاد تصمیم گرفتم پیش از آن که از خواست قلبیم به او چیزی به گویم در رابطه با ازدواج تحقیقات را تمام کنم و دیگر به او فکر نکنم.
مورد دوم کسی بود که در یک تشکل مذهبی دانشگاه  فعالیت می کرد ولی خدا می داند به خاطر این که من فقط فکر ازدواج با او را در ذهنم می پروراندم و هیچ وقت هم به او از علاقه ام بهش نگفتم  توسط مسئولین انجا چه برخوردی با من کردند که من فقط به گوشه هایی از ان اشاره میکنم و قبل از این بگویم دین اسلام بهترین دین و به همه جا فکر کرده و تا روز قیامت برای زندگی دنیایی ماهم برنامه دارد ولی بعضی از ما مسلمانها متاسفانه عابروی هر چی مسلمان است را می بریم این را گفتم که حساب اسلام را از بعضی از خشک مقدس ها جدا کنیم و می دانم شما بچه لوتی های ولایت به این مسئله آگاه هستید
خلاصه دلم برای شما بگه من مدتی در این تشکل مسئول  یک بخشی بودم و او نیز مسئول همان بخشی بود که من بودم  . ما در این تشکل غیر از مسائل کاری مسئله ی دیگری را نمی توانستیم مطرح کنیم جلسه ای جدی داشتیم، در همین شرایطی من روزی فکر کردم  این شخص همان شخصی است که من از خدا میخواستم چندماه گذشت و روزی من  با مسئول کل این تشکل مذهبی  از قصد مبارک درونی با خبر کردم و او نیز استقبال کرد ولی توصیه کرد بگذار بعد از اتمام دانشگاه .ماهم خیلی با این فرد انس گرفتیم وخصوصی ترین مسائل را  به این برادر عزیزمی گفتم مثل یک استاد اخلاق شده بود برای من مثل یک  الگو و همچنین به من گفت بچه های این تشکل  به همدیگر به چشم خواهر یا برادر نگاه می کنند از این حرف ها .
خلاصه ماهم به عهدم  نسبت به او تا الان وفا دار ماندم ولی گذشت او از دانشگاه فارغ التحصیل شد ودیگر مسئول نبود و به جای او کسی دیگر آمد فردی آمد با  یاخلاق های افراطی و خشک مقدس .او فضای تشکل را بسیار امنیتی کرد و فضای شک و تردید و تهمت و غیبت را باز کرد و خلاصه  یک روز این اقا چند نفر از مسئولین را که کلا 5 نفر می شدیم را جمع کرد و پرده از یک کشف بزرگ برداشت او بعد از مقدمه چینی های زیاد گفت یکی از مسئولین آقا با یک مسئول از خواهران در آن تشکل( بدون اینکه به ما چیزی بگوید) ازدواج کرده و چنان صحبت می کرد که تو نگو او ان دو عبد صالح و زوج متدین نعوذبالله دچار عمل منافی عفت شده بود
این مسئول افراطی  که ادعاهای  ولایت دوستی و غیره را داشت می گفت ازدواج در این تشکل حرام است خلاصه یک فتنه ی سختی در این تشکل به وجود آمد واین فرد بذر تفرقه و اختلاف و تهمت و غیبت را راه انداخت و کسانی که از این تفکر های او پیروی نمی کردند پایشان را از ان تشکل بردید از جمله من .

برایم خیلی سخت بود از تشکلی که عشق من بود ومن بهترین دوستانم را و بهترین خاطراتم در آنجا  داشتم بیایم بیرون .بعدها از یکی از دوستان مورد اعتمادم شنیدم که آن فرد  مسئول که خدا در روز قیامت به حساب او خواهید رسید گفت اگر من بخواهم به آن تشکبل برگردم اولا از مسئولیت های سابق خبری نیست و فقط باید بدون مسئولیت کار کنم و گفت  شرط بازگشت به این تشکل برائت از کسی است که به نظر خود نادانش ، دست به چنین گناه نابخشودنی زده !!!!.
خلاصه من هم بی تقصیر نبودم و از قصد قلبی نسبت به علاقه ام  به همان خانمی که در آن تشکل کار می کرد  با این فرد افراطی صحبت کردم .خدا می داند این فرد و اطرافیان و هم فکرانش انواع تهمت ها را به من زدند به من گفتند تو را در حالی دیده ایم که داشتی این خانم را تعقیب می کردی ؟در حالی که من هرگز همچین کاری نکرده ام !!!
خلاصه هر وقت مرا در دانشگاه می بینند می توانم نگاه پر از کینه آنها را ببینم آن فردی که من میخواستم با او ازدواج کنم اکنون با کس دیگری ازدواج کرده و این افراد باید به  خدا و حضرت رسول ص و به مادرم حضرت فاطمه س  به امام حسین ع  جواب دهند  که چرا شما سنت حضرت رسئول ر ا نگذاشتین یک مسلمان انجانم دهد  و مانع شدید ؟این افراد باید در روز قیامت جواب دهند که چرا من به خاطر این که نیت ازدواج را داشتم  پای مرا از آنجا بریدند وانواع تهمت هایی که روحم هم از آن خبر نداشت به من گفتند؟چرا این مسئول باعث شد تا صمیمی ترین دوستم از من بدش بیایید و دیگر با من حرف نزند و چرا چراچرا؟
اما همان طور گفتم همه جا آدم خوب و بد هست چقدر افراد خوبی هستند   که من می توانم برای شما نام ببرم،چقدر مسلمان خوبی که جز بهترین دوستان من هستند؟ بالاخره این آزمون الهی بود و احساس قلبی به من می گوید در این ازمایش به حول قوه ی الهی قبول شدم خلاصه بعد از این ماجرا پای مرا از تشکل بریده اند و من نیز دچار فشار رروحی سختی شده بودم تقریبا هر روز گریه می کردم  قلبم شکسته بود با امام حسین نجوا می کردم می گفتم آقا جون ببین این ها چه می کنند با کسی که می خواد ازدواج کنه؟واقعا داغون شده بود م گریه  و سجده و دعای توسل ،شهدا و توسل به امام حسین و مادرم فاطمه زهرا س  مونس تنهایی من شده بود و می دیدم که آن کسی که من به او علاقه داشته باشم بی آنکه بداند در قلبم چه می گذرد با کسی دیگری ازدواج کرده؟احساس بدی بود البته تجربه های ارزشمندی کسب کردم ان تشکل را از دست دادیم ولی خدا مرا در بسیج  محله مان فعال کرد و خدا می داند چه دوستانی در آن پیدا کردم
 اما اکنون  یک چند روزی است که نیاز غریزی ام به من فشار اورده و من به نام مادرم فاطمه زهرا قسم خوردم که نمی گذارم نیاز جنسی مرا به گناه بکشاند ،برای این که به گناه نیفتم به فکر ازدواج موقت افتادم ولی بعد از چندی فکر کردند، متوجه شدم که این حلال الهی در نزد ما مسلمان ها با نگاه بدی بهش نگاه می شود و کمتر دختری و کمتر پدری هست که با این امر موافقت کند .
خدا می داند اگر این امر در کشور ما راه بیافتد چقدر از مفاسد کم می شود کاشکی خیلی از ما ها به جای اینکه ده بار حج برویم 20 بار مشهد و کربلا برویم هزینه سفر را وقف ازدواج جوانان می کردیم که به گناه نرود کاشکی خانواده ها اینقدر شرایط را برای جوانها سخت نمی کردند کاشکی همه مسئولین و پدر و مادرها وزوج های جوان کتاب مطلع عشق را که حاوی سخنان امام خامنه ای در رابطه عقد و ازدواج هست را می خواندند و می فهمیدند که این سید اولاد پیغمبر چی می گوید؟
رفقا برام دعا کنید ؟شما را قسم میدم به مادرم فاطمه زهرا برام دعاکنید؟رفقا به حضرت فاطمه قسم نمیخوام به گناه بیافتم هدف من هم از ازدواج کردن نیاز جنسی نیست بلکه بندگی کردن خداست دعا می کنم هیچ جوانی هیچ دختر وپسری بی همسر نباشند و مقدمات ازدواج اسلامی و آسان بدون گناه براشون فراهم بشه انشالله/غ. الف 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 4 شهریور 1392
جمعه 24 شهریور 1396 05:53 ق.ظ
I am really loving the theme/design of your blog. Do you ever run into any web
browser compatibility problems? A handful of my blog readers have
complained about my blog not working correctly in Explorer but looks great in Firefox.

Do you have any tips to help fix this problem?
جمعه 10 شهریور 1396 12:08 ب.ظ
Nice post. I was checking continuously this blog and I am impressed!
Very helpful info particularly the last part :) I care for such
information a lot. I was seeking this certain info for a
very long time. Thank you and good luck.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
/script> کبوتر و باز">

طلـبـه پاســخـــگو